| X Close | ||
اگر تنها ترین تنها شوم بازهم خداهست او جانشین همه ی نداشته های من است .
اي كاش ...اي كاش وقتي اشك مي ريختيم ، تمامي گناهانمان بخشوده مي شد ...اي كاش وقتي مي خنديديم ، تمامي لحظات تلخ را از ياد مي برديم ...اي كاش وقتي به خواب فرو مي رفتيم ، تا بهشت پرواز مي كرديم ...اي كاش وقتي در اوج شادي بوديم ، به ياد كساني بوديم كه مدت هاست تبسمي بر لبانشان نمايان نشده است...ايكاش..
.
درد بزرگی است که عاشق باشی
اما معشوقی نداشته باشی و ...
رنج عظیمی است که معشوق باشی
اما لیاقت عشق را در خود نیابی...

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود
اول اگرچه با سخن از عشق آمده است
آخر، خلاف آنچه که گفته است می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست میرود
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود...
بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را بر عرياني خويش بگشايد
هر چند آنچه معني جز رنج و پريشاني نباشد
اما كوري را هرگز بخاطر آرامش تحمل مكن
و گناه ! اما اگر گناه نباشد طاعت را چگونه مي تواني بدست آوري
چه انسان تنها فرشته اي است كه دستش به خون آغشته است .
قلب من
شلوغ ترین
شهر دنیاست ...
چون همه را
دوست دارم ...
سخاوت
آن نیست که
آنچه را که من بیش از تو به آن نیاز دارم به من ببخشی
بلکه آنست که
به من ببخشی آنچه را که بیش از من به آن نیاز داری...

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم.
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم.
و چه سخت است.
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است.
مثل تنها مردن است.

شستم ولی ...
گفتی : « جور دیگر باید دید »
دیدم ولی ...
گفتی : « زیر باران باید رفت »
رفتم ولی ...
او نه چشم های شسته ، نه نگاه دیگرم ، هیچ کدام را ندید ...
فقط خنده ای کرد و گفت : دیوانه ی باران ندیده ...!
رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم
تا دوست را به ياري نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند
طعم توفيق را مي چشاند
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند
ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم
دکتر علی شریعتی
شکست پیمان و نقص عهد از شریعت و آیین مردانگی دور است ...
"بزرگمهر"
محبت را وقتی دیدم که کودکی خورشید را در دفترش سیاه کشید تا
بابای کارگرش تو آفتاب نسوزد....
آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است!خوب.
خوب.خوب.خوب.خوب.خوب.خوب.خوب.
چه شب خوبی است امشب!
همه ی دنیا به خواب رفته است و من
تنها بیدار مانده ام
نمی دانم چه کاری دارم ...؟!
برنوشته ز سرش تا سوي پايان تو مرو
ای که هوای من شده ای
دم زدن در تو حیات من است
ای که در گذرگاه عمر. تو را یافته ام
تو مرا می سازی و من تو را می سازم
تو مرا می سرایی و من تو را می سرایم
تو مرا می تراشی و من تو را می تراشم
تو مرا می نگاری و من تو را می نگارم
من تو را بر صورت خویش می سازم
و از روح خویش در تو می دمم که همانند منی
که خلیفه منی.که امانت دار منی
اما افسوس.افسوس که تو در زمین نیستی
تو بر روی زمین نیستی
زمین از آن ما نیست
بر روی این خاک. هر دو غریبیم
هر دو بی کسیم
هر دو اسیریم

عطر گل خاطره ی کسی است که نمی دانم می آید یا رفته است ...؟
حسین پناهی

